جمعه ,۲۵ آبان ۱۳۹۷
خانه / صفحه نخست / خبر اصلی / سخن به جای گلوله

سخن به جای گلوله

شاید هنوز باشند کسانی که کشتن را بهترین راه مقابله با دشمن می دانند و انتظار یک جنگ تمام عیار و رویایی نظامی را می کشند اما مردم عادی در بیشتر کشورهای جهان از جنگ بیزارند. مردم انتظار دارند حالا که سیاستمداران به جای نظامیان زمام دولت ها را در اکثر کشورهای جهان در اختیار دارند (در گذشته نه چندان دور همواره نظامیان در راس قدرت ها و حکومت ها بودند) با استفاده از سایر روش ها از جمله مذاکره اختلاف های خود را حل کنند چون بدون تردید برخورد نظامی خسارات انسانی، اقتصادی، زیست محیطی و فرهنگی بسیار زیاد و جبران ناپذیری دارد.
در دنیای امروز که فهم انسانی و تجارب بشر به اندازه ای افزایش یافته است که درک مشترک در بین ملت ها بوجود آمده و بیش از گذشته اصول مسلم و قابل قبول در فرهنگ های مختلف پدیدار شده، مذاکره می تواند جایگزین جنگ شود اما چرا مذاکره همیشه راه گشا نیست. در همین مذاکرات ایران و ۱+۵ طرفین نتوانستند به نتیجه پایدار برسند. با خروج آمریکا از توافق عملا چیزی از برجام باقی نماند مسلما در ادامه هم اتفاق مهمی نخواهد افتاد نه اروپا و نه چین و روسیه منافع ملی خود را روی برجام نخواهد گذاشت و ترجیح می دهند به ما بگویند شرایط آمریکا را بپذیرید که آن هم راه بجای نخواهد برد اگر همین امروز ایران مذاکره مستقیم با آمریکا را بپذیرد و طرفین بتوانند بعد از یک مذاکره که احتمالا طولانی نیز خواهد بود به توافق برسند اصلا دور از ذهن نیست که رئیس جمهور بعدی آمریکا از آن خارج شود یا حتی ترامپ پس از مدتی به اصطلاح دبه در آورد.
پس چه باید کرد؟ و اصلا اوضاع چگونه است؟
چهار صحنه رویایی بین ما و آمریکا وجود دارد( والبته بین ما وتک تک کشورهای دیگر)
اول جبهه سیاسی، دوم جبهه فرهنگی – اجتماعی، سوم جبهه اقتصادی و چهارم جبهه نظامی است. این چهار جبهه زمین های بازی یا جنگ بین کشورها است که درمورد ما بیشتر به جنگ شبیه است.
در مورد اول یعنی جبهه سیاسی مسئله اول این است که آمریکا و اسرائیل و به تبع آن برخی کشورهای مهم اروپایی و البته کشورهایی در منطقه خودمان نظام سیاسی ایران را خوش نمی دارند آنها هم پایه های ایدئولوژیکی این نظام را نمی پسندند و هم بیشتر مقامات آنرا دور از معیارهای مورد نظر خود می دانند بنابراین ترجیح می دهند آنقدر مقامات سیاسی ایران تغییر و تحول یابند تا کار در اختیار کسانی قرار گیرد که پایبندی های انقلابی کمتری داشته و نگاه مثبت بیشتری نیز به غرب داشته باشند و همکاری و تمکین از غرب را چاره برون رفت از بن بست های اداره کشور بدانند یا اینکه اساسا مهره های خودشان به اندازه کافی در صفوف مقامات سیاسی رخنه کنند که خواسته های غرب هرچه سهل تر اجرایی شود. به زعم آنها پس از یک دوره انتقالی قطعا نسل های بعدی مقامات سیاسی از آرمان های نظام در فکر و عمل فاصله خواهند گرفت و رفتار سیاسی ایران همخوانی قابل قبولی با خواسته های غرب می یابد.
واکنش مقامات سیاسی ایران به این استراتژی غرب همان تاکید بر انقلابی گری مسئولین و توسعه گفتمان دینی و انقلابی است یعنی راه حلی فرهنگی اجتماعی برای موضوعی سیاسی در نظر گرفته شده است در حالیکه باید به تربیت مدیران ارشد و بازتولید مدیریت انقلابی پرداخته می شد اما به دلیل بسته بودن حلقه مدیریت کلان کشور و گرفتارشدن در روابط جناحی و خویشاوندی باید گفت در آینده مدیرانی با هویت انقلابی زیاد نخواهیم داشت و طرح غرب احتمالا به تحقق می رسد و اصلا نیاز به استفاده از ضد انقلابیون خارجی پیدا نخواهد شد. مگر اینکه مقامات سیاسی کشور به دامن بدنه نحیف شده مردم انقلابی باقی مانده بگردند و ایشان را به مدیریت کشور راه دهند.
پس عملا طرحی برای براندازی از طریق دخالت مستقیم خارجی یا حتی انقلاب و شورش داخلی نیاز نیست.
اما جبهه فرهنگی – اجتماعی که جنگ نرم تر و نامحسوس تری است و بیشتر سنگرهای ما در آن فتح شده و ضربات کاری و عمیقی خورده ایم. تمرکز مسئولین بر جبهه های دیگر از یک طرف و غفلت از داشته های جامعه خصوصا باورها و فرهنگ دینی و البته پر بودن دست دشمن در این جبهه، ما را در اوضاع وخیمی قرار داده است. این را هم بگوئیم که شکست در این جبهه پیش نیاز شکست در جبهه سیاسی و به دنبال آن اقتصادی و نظامی است.
جبهه نظامی در شرایط فعلی آخرین گزینه غرب برای رویایی با ما خواهد بود. گرچه به نظر من هرگز برخورد نظامی فراگیر و بزرگ بین ایران و غرب روی نخواهد داد و بیشتر اهرمی برای تهدید و فشار است.
اما جبهه اقتصادی کارزار امروز ماست مردم بخاطر مشاهداتی از حیف های مدیریت های خرد و شنیدها از حیف های متعدد در سطح کلان و هم چنین شنیدن خبر میل های بزرگ در سطوح مختلف از سوی مسئولین، طاقتشان بسر آمده و آستانه تحریکشان کم شده است. از طرفی آینده اقتصادی کشور مبهم است. امید به ایجاد کسب و کارهای بزرگ (ملی و جهانی) بسیار اندک است. از طرفی رفتار اقتصادی اغلب مردم مبتنی از اقدامات کوتاه مدت، حفظ ارزش دارایی ها و پرداختن به کسب و کارهای زود بازده است که عملا آینده اقتصادی جامعه را نابود می کند.
پس تنها راه باقی مانده بازگشت مسئولین به دامن مردم است. مردم راه حل همه مشکلات هستند. آنها اگر باور کنند مسئولین صادقانه حرف می زنند و عمل می کنند همراهی خواهند کرد.
البته ناگفته نماند که ما ادعا داریم بالاترین فرهنگ و مبانی برای ایجاد والاترین تمدن را داریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا به ما کمک کنید تا از رباط ها جلوگیری کنیم *